یک گربه ماده در خانه ما بود. که چند وقت پیش، بچه به دنیا آورد. یک بچه گربه سیاه مثل خودش. 

امروز دیدم ظاهرا شب گذشته گربه‌ی دیگری آمده بوده و این بچه گربه را کشته بوده و دریده بود. 

من داشتم این منظره را می‌دیدم که مادرش آمد. 

پیش خودم گفتم «نگاه کن، مثلا مادرش است. هیچ کاری براش نمی‌کند...»

در همین حال دیدم مادرش در یک حرکت تکان‌دهنده آمد، و برگ‌های توی باغچه را با دستانش جمع کرد، و ریخت روی بچه گربه... گویی که دارد دفنش می‌کند... و کنارش چمپاته زد. و با نگاهی که از آن غم می‌بارید، خیره شد به من...

دیدم خوب است عکس این دو منظره را برایتان بگذارم. 

CAT

نوشته شده در تاریخ 2 آبان 93    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | بازخورد()