1- وقتی امیرکبیر، حاکم قم را بخاطر بی‌کفایتی عزل کرد، چند نفر از زنان دربار نزد ناصرالدین شاه رفتند و وساطت کردند. ناطرالدین شاه هم او را به سر کارش بازگرداند. امیرکبیر با فهمیدن این داستان، سریعا دست به کار شد و طی نامه‌ای به ناصرالدین شاه نوشت: «الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی به شکستن لبه‌ی نان مشغولم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.زیاده جسارت است. - تقی»

2- آمریکا، آمریکاست. اگر کسی شک دارد که این نظام سرمایه‌داری، قصد خیر دارد که با کشوری مذاکره می‌کند، یا هدفی دارد به غیر از تامین منافع زیاده‌ی خودش، البته ساده‌لوح و احمق است. مسلما آمریکا با مذاکره یا بدون مذاکره، صرفا به اهداف خودش فکر می‌کند.
 
3- ما باید بدانیم هدفمان از مذاکره چیست. اگر هدف‌ ما تامین منافع خودمان است، آن را ادامه دهیم. و اگر قبول داریم که این، هدف ِما را تامین نمی‌کند؛ بی‌تعارف این را به مردم بگوییم و برای کاری غیر از مذاکره آماده شویم.

4- اگر محاسبه‌کنندگان عالی کشور به این عقیده رسیده‌اند که جنگ مستقیم با آمریکا برایمان مفید است؛ چرا تعارف می‌کنیم؟ موشک‌ها را آماده کنیم. شرایط را جنگی کنیم. و آماده لشگرکشی به ارتش آمریکا که اتفاقا همین اطراف ما هم هست؛ بشویم. مسلما برای جنگیدن با کشوری که قوی‌ترین ارتش تاریخ بشر را دارد؛ دهان‌های گشاد و پرروهای فاسد، به دردمان نمی‌خورد. ما به مردان جنگی و ابزارآلات کارآمد و همت‌های کارآزموده نیاز داریم.

5- کشورهای زیادی، هم جنگ را آزموده‌اند؛ هم مذاکره را. ژاپن نمونه‌ی خوبی است. سخت‌ترین جنگ را با آمریکا داشت. و بدترین شرایط مذاکره را هم که تحت «تسلیم بی‌قید و شرط» صورت گرفت، انجام داد. اما در هر دو صورت، ژاپن هدفش تامین منافع ژاپن بود. همچنان که با همان مذاکره هم این ژاپن بود که نهایتا سود کرد. و الان بزرگترین رقیب تکنولوژیک و مالی آمریکاست. 

6- هدف ما یا هر مذاکره‌کننده‌ای مسلما این نیست که دنیا بفهمد یا مردم ما بفهمند یا سیاسیون ما بفهمند که «آمریکا قابل اعتماد نیست» اصلا هدف یک مذاکره، فهماندن نیست. و این فهماندن هم سودی ندارد. و فهماندن هم، وظیفه نهادهای رسانه‌ای و فکری یک جامعه است نه نهاد دیپلماتیک. 

7- خوب است به گذشته نگاهی بیندازیم. مذاکره با کلینتون که می‌توانست در شرایط نزدیک به عالی صورت گیرد؛ کنار نهاده شد. به این دلیل که «آمریکا می‌خواهد به دنیا بگوید ببینید ایران انقلابی هم دست دوستی به آمریکا دراز کرده است» و چند سال بعد با توله‌سگی به نام بوش، بدترین مذاکره تاریخ ایران صورت گرفت. و بر سر بدترین گزینه‌ها توافق شد. 

8- هزینه‌ی تصمیم‌گیری‌های کلان را مردم و نسل‌ها می‌پردازند. تصمیم‌گیرندگان کشور باید مسولیت تصمیم‌های خودشان را به عهده بگیرند.

9- وقتی تصمیم گرفته می‌شود با آمریکا مذاکره شود، و تعبیر تکان‌دهنده‌ی «نرمش قهرمانانه» بکار برده می‌شود، دیگر توجه به بادمجان‌های دور قاب‌چین و عوض کردن حرف، اینطور اداره مملکت نمی‌شود.


مقاله بالا را بشنوید:
   click

نوشته شده در تاریخ 1 فروردین 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات بسته است()