اشداء علی الکفار ، رحماء بینهم


1- همه می‌بینند که گفتگوهای ایران و آمریکا در حال شکست خوردن است. و این روند، نهایی خواهد شد. 

2- این سنت خلقت است. نمی‌شود بر خودمان سخت بگیریم، مردم را تحت فشار بگذاریم؛ و بعد انتظار داشته باشیم در مقابل بیگانه، مقتدر ظاهر شویم. به هر صورت الان بسیاری سخت‌گیری‌های بر مبنای «فتنه» همچنان اعمال می‌شود. نتیجه هم می‌شود همان که خدا، دست دشمن غدار را در تحت فشار گذاشتن ما باز می‌گذارد. و شکست پشت شکست نصیب ما می‌شود. نگاهی به عراق و سوریه و یمن خیلی راه‌گشاست. به زودی سوریه سقوط خواهد کرد. یمن کلا به دست سعودی خواهد افتاد. و نفوذ در عراق همه از دست خواهد رفت. با همه‌ی خرج‌های کلانی که برای آنها کرده‌ایم.

3- سخنان اخیری که فرمانده نیروی زمینی ارتش صورت داد؛ خیلی تکان‌دهنده بود. به نظرم چیزهایی گفت که نباید می‌گفت. اینکه ارتش حتی توان جنگیدن با داعش را هم که یک گروه شبه‌نظامی کوچک است، ندارد. و باید «اعتبار» در اختیار ارتش گذاشته شود؛ تا بتواند تانک بخرد!

4- همه کسانی‌که سخن از کنار گذاشتن مذاکرات می‌کنند؛ باید بفهمند چه می‌گویند. به هر حال یک دهان است و باز کردن آن هم خرجی ندارد! اما آنها باید هزینه‌ی حرف‌هایشان را بپردازند. اگر مذاکرات کنار گذاشته شد؛ آیا آنها راهی برای تامین ارزی کشور ارائه خواهند کرد؟ آیا بجز «بابک زنجانی» راه دیگری هم در چنته دارند؟! آیا برای حملات محدود نظامی که آمریکا به ایران خواهد کرد؛ خودشان را و کشور را آماده کرده‌اند؟‌ آنها که در برابر داعش هم نمی‌توانند بجنگند؛ در برابر ارتش فوق‌مدرن آمریکا خواهند توانست؟ آیا می‌توانند جواب بمباران مناطقی از ایران را بدهند؟ یا مثل «یمن» فقط قرار است کلیپ از تلویزیون پخش کنند و در مجلس داد بزنند؟‌ آیا آنها خودشان مرد جنگی هستند؟ منظورم رفتن به منطقه جنگی برای سخنرانی نیست. آیا می‌توانند طرح نظامی ارائه کنند؟تجهیزاتش را فراهم کنند؟ حمله را سامان بدهند؟ و پایش هم بایستند؟‌ یا فقط بخش داد زدن به آنها محول شده؟

5- اما به نظرم کشور ما به امثال رسا... و کوچک... هم نیاز دارد. بالاخره در برابر نمونه‌ی آمریکایی؛ ما هم باید چند نفر را داشته باشیم که چوب لای چرخ باشند. همین مخالفت‌های داد و بیدادی‌ هم به درد می‌خورد. تا در مذاکرات بتوان چانه زد. اما همه باید حواسشان باشد که این دادزن‌ها، مسوول نیستند. و از سوی مسوولین امر، باید فتیله‌شان تنظیم شود.

6- بحث بازرسی از مناطق نظامی کشور کمی حساس است. و چه بسا نقطه‌ی مهم مذاکرات باشد. اما به نظر شما، کشوری که تحت تحریم است، و برای مقابله با داعش هم باید برایش تانک بخرید و غیر از کلاشینکوف و آرپی‌چی7 سلاح دیگری هم در اختیارش بگذارید؛ مثلا در مناطق نظامی دارد چه کار مهمی می‌کند؟ غیر از این است که بسیاری از مناطق مثلا حساس، در حال خاک خوردن است و خبری درش نیست؟

7- حتی اگر داخل یک مرکز نظامی هیچ خبری هم نباشد، کمی بحث حیثیتی است. نباید اجازه داد یک مرکز مخروبه هم بوسیله بیگانه بازدید شود.

8- یادمان باشد خیلی هم به بیگانه رو نشان داده شود؛ او پررو خواهد شد. نمونه عراق را به یاد داشته باشید. صدام همه جا را در اختیار تیم بازرسی گذاشت. تا خطر از عراق رفع شود. حتی کاخ‌های صدام را هم توانستند بگردند. اما نهایتا با یک دروغ عمدی، گفتند موردی را کشف کردیم. و بعد هم به آن کشور حمله کردند. چند سال بعد هم گفتند «دروغ گفته بودیم». آمریکایی‌‌ها، سابقه بسیار بدی دارند. این که گفته شده حیله‌گر و دروغ‌گو هستند، یک واقعیت است. یا نمونه لیبی را به یاد بیاورید. کل برنامه هسته‌ای را تحویل آمریکا دادند. لیبی بعدش انتظار داشت که دست دوستی آمریکا به سویش دراز شود. اما آمریکا سریعا رو برگرداند. و چند سال بعد هم حمله نظامی به لیبی را تایید کرد. 

9- این هم منطقی به نظر می‌رسد که نمی‌توان یک «بازرسی» را انجام داد و مطمئن شد که کار خلافی در یک کشور انجام نمی‌شود؛ اما بگوییم مناطق نظامی را نباید بگردید. خوب، آن کشور همه کار خلافش را در نواحی نظامی انجام خواهد داد. 

10- باید راهی را پیدا کرد. که به نظر شدنی است.

5+1

11- فرض کنیم آژانس بین‌المللی بخواهد یک منطقه نظامی را بازرسی کند. و ظن فعالیت هسته‌ای در آن را مورد بررسی قرار دهد. اگر بگوییم نمی‌گذاریم؛ جدای از اینکه در توافق‌نامه‌ی امضا شده، چه گفته باشیم؛ همین «نمی‌گذاریم» یعنی کار خلافی داریم در آنجا انجام می‌دهیم. اگر هم بگوییم بفرمایید بروید بازرسی کنید، طبق موادی که در بالا اشاره کردیم، کار بسیار خطایی است. پس چه کنیم؟ 

12- راهی که به نظر می‌رسد این است: آژانس می‌تواند هر منطقه‌ای را که خواست؛ بازرسی کند. اما باید پیش از آن، دلایلی که «ظن» فعالیت خلاف را برای آن منطقه بوجود آورده، به ایران ارائه کند. یعنی باید بگوید طبق مثلا فلان گزارش جاسوسی اسرائیل و عکس‌ها و اطلاعاتی که اسرائیل از این منطقه جمع‌آوری کرده؛ در فلان نقطه‌ی این منطقه در حال فلان فعالیت غیرمجاز هستید. و اسناد و مدارک آن را هم به ایران ارائه کند. و این اسناد قابلیت سند بودن داشته باشد. یعنی واقعا عکسی باشد که از آن منطقه گرفته شده است. یا گزارشی باشد که نهاد امنیتی ایرانی را قانع کند اینها واقعا یک فعالیت جاسوسی بوده است. بعد از رویت این اسناد از طرف ایرانی، آژانس اجازه خواهد یافت بصورت محدود به منطقه دسترسی داشته باشد. این دسترسی می‌تواند در مدت معینی بعد از ارائه اسناد باشد؛ به نحوی که ظن تغییر در اوضاع منطقه، به وجود نیاید. و علاوه بر این، آژانس باید چند بار حق این کار را داشته باشد. یعنی اگر مثلا تا 3 بار درخواست بازدید از مناطق نظامی را کرد، و اسناد ارائه داد، و بازدید کرد، و معلوم شد همه چیز اشتباه بوده است؛ دیگر حق ارائه این درخواست از او سلب شود. 

13- این راه حل مناسبی به نظر می‌رسد که بتواند کشور را از بحران نجات دهد. بقیه مسائل اختلافی از جمله «اول شروع کار ایران و بعد شروع لغو تحریم‌ها» یا «لغو یکباره همه تحریم‌ها» اساسا اهمیتی ندارد. و معلوم نیست به چه دلیلی گفته شده. یا اصولا مانند «توافق باید یک مرحله‌ای باشد» مشخص است که اشتباه بوده و به ضرر ایران تمام شده است. و الان آمریکایی‌ها می‌توانند همه گزینه‌های توافق لوزان را کنار بگذارند. و اصلا هم دبه درآوردن نیست. به این دلیل که «ما که امضا نکرده‌ایم».  حال آنکه اگر بصورت توافق کلی امضا شده بود؛ مجبور بودند به آنها وفادار بمانند. 

14- یادمان باشد دولتی می‌تواند در برابر بیگانگان پیروز شود؛ که مردمش کنارش باشند. دولتی که از پشتوانه‌ی مردم برخوردار نباشد؛ به راحتی به بیگانه امتیاز خواهد داد... مجبور است که بدهد. 

15- دادزنها را جدی نگیرید! 
نشود فردا که خوب بررسی کردید؛ تازه بفهمید به فلان سرویس کناره دریای مدیترانه وابسته‌اند...

نوشته شده در تاریخ 16 خرداد 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات شما کارساز است()


یمن بحرین باز هم هیچ!

1- اوضاع بحرین را یادمان هست. در حالیکه شاید پرجمعیت‌ترین راهپیمایی‌ها به نسبت جمعیت کل کشور در میان کشورهای عربی متعلق به بحرین بود؛ ما تنها کاری که کردیم این بود که چند ماه بر طبل تبلیغات تلویزیونی کوبیدیم. آنهم در داخل کشور خودمان! که مردم ایران این «بحرین بحرین» را ببینند. اما عملا هیچ حمایتی از این مردم شیعه و بپاخاسته نشد. حتی بعدا صراحتا گفته شد «ما اگر می‌خواستیم از مردم بحرین حمایت کنیم، نتیجه دیگری حاصل شده بود». 

2- این پیشگویی نیست. یک تحلیل محتوا است. مذاکرات هسته‌ای با آمریکا به نتیجه نخواهد رسید. اوباما چیزی دیگری می‌خواست. و وقتی فهمید به آن نخواهد رسید، هزینه شکست  این مذاکرات را پیشاپیش بر عهده کنگره گذاشت. در ایران هم که افراطی‌ها ظاهرا دارند با دمشان  گردو می‌شکنند. 

3- اوضاع یمن باز جالب شده است. ما در ایران داریم کلیپ‌های مزخرف «یمن یمن» را می‌شنویم. مردم یمن هم برای خودشان دارند کشته می‌شوند. سعودی‌ هم بدون کوچکترین مجوز بین‌المللی دارد یک کشور مستقل را شخم می‌زند. و ما باز هم کلیپ پخش می‌کنیم. و راهپیمایی‌های دو سه هزار نفره از خروجی نماز جمعه تا سوار شدن به اتوبوس‌‌ها را سامان می‌دهیم.

4- به نظر من الان یک فرصت در حال از دست رفتن است. واضح است که کشته شدن مردم یمن برای کسی اهمیت ندارد. که اگر داشت برای بحرین که شیعیان دوازده امامی بودند؛ بیشتر خودش را نشان می‌داد. اما اکنون روز «نشان دادن خود» است. این یک استراتژی است. یک حرکت است. ورای نتیجه یا هدف ابتدایی آن.

5- سعودی‌ها خیلی اشتباه کردند. اما باید از این اشتباه کردن آنها، استفاده شود. کسی که بی‌مجوز جهانی به یک کشور حمله می‌کند و کشتار می‌‌کند؛ با کمبود مشروعیت روبروست. و در همین شرایط می‌توان او را گوشمالی داد. می‌توان کمی ِقدرت نظامی‌اش را به او یادآوری کرد. این فرصت همیشگی نیست. و در صورت استفاده تا دهه‌ها، می‌تواند به برتری ایران در منطقه نتیجه دهد. 

6- بهانه‌سازی یک شیوه است. 
می‌توان بهانه‌ای را ساخت. و به آن بهانه، با سعودی‌ها درگیر شد. این درگیری می‌تواند در همان یمن و کناره‌های خاک سعودی باشد. این درگیری باید کوتاه و شدید باشد. این درگیری می‌تواند تکیه زیادی بر سلاح ضدهوایی داشته باشد. 

7- بهانه را باید ساخت. می‌توان کشتی باری به یمن فرستاد. سعودی‌ها خواستار بازرسی کشتی خواهند شد. به آنها یادآور خواهیم شد که شما مجوزی برای بازرسی یک کشتی ایرانی ندارید. آنها قبول نخواهند کرد. به کشتی حمله خواهند کرد. و این همان بهانه است. ناوهای جنگی ما می‌تواند ده‌ها موشک ضدهوایی به هواپیما‌های سعودی شلیک کند. و در یک روز ده‌ها هواپیما را ساقط کند. و بعد از آن بلافاصله کشتی‌های باری با محموله‌ نظامی تحویل شیعیان یمن شود. موشک‌های زمین به زمین. این، سعودی‌ها را برای متارکه جنگی به التماس خواهد انداخت. 

8- حمله حمله و باز هم حمله! نه در عرصه جنگ، بلکه در عرصه سیاسی. تا جایی‌که دنیا بپذیرد متارکه جنگی شود و در مقابل سعودی‌ها بخاطر جنایت جنگی تحت پیگرد قرار گیرند.

9- سعودی‌ها بعد از این ماجرا دیگر کمر راست نخواهند کرد.

10- در بین تمام این ستاره‌های روی دوش، کسی نیست که طرح‌هایی اینچنین آماده کرده باشد؟ اینها برای چی حقوق می‌گیرند؟

11- بیخود منتظر نتیجه‌ی مذاکرات هسته‌ای نمانید. و دل به هیچ و پوچ نبندید. 

12- کاش بحرینی‌ها به یمنی‌ها می‌گفتند به ایرانی‌ها اطمینان نکنید!

12+1- آخرین خبرها حاکیست کشتی‌ای که به سمت یمن عازم بود؛ به سمت جیبوتی تغییر مسیر داده تا در آنجا اول تفتیش شود و بعد به سمت یمن برود!
کاش  عنوان این مطلب را گذاشته بودم: « ترسوها به بهشت نمی‌روند»

نوشته شده در تاریخ 20 اردیبهشت 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظری ندارید؟()


نژادپرست کدام یکی است؟

خواستم این عکس را در سایت کوتاه‌کننده گوگل تبدیل کنم  به یک آدرس کوتاه.

"

نتیجه این شد:

یعنی آدرسی که گوگل از عکس هیتلر در مورد یهودیان درست می‌کند، سریعا تخریب می‌کند!
دنیای عجیبی است این نژادپرستی! 

این هم لینک آن: CLICK

نوشته شده در تاریخ 17 اردیبهشت 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظرات()


تحلیل‌های آب‌نمکی

تلویزیون یک مستند گذاشته بود درباره گروه داعش و نظایرش. 
تحلیل می‌کردند اینها وابسته به آمریکا هستند که آمریکا توی آب‌نمک خوابانده‌شان؛ هر وقت بخواهد درشان می‌آورد! و اینها چون اساس‌شان اشتباه است؛ به زودی تمام خواهند شد.

یاد تحلیل‌های مائو افتادم. می‌گفت از میان آمریکا و شوروی، چون آمریکا پیر است و شوروی بر اساس یک فکر جوان است؛ مسلم است که شوروی برنده خواهد شد.


مائو اشتباه هم نمی‌گفت. اما بر اساس تصورات خودش نتیجه‌گیری می‌کرد. کاری با دنیای واقعیات نداشت. فکر می‌کرد شوروی جوان است. چرا که حرف شوروی برای خود او جذابیت داشت. و فکر می‌کرد آمریکا از بین خواهد رفت. چون فکر آمریکا به نظرش مرتجعانه می‌آمد.

اما عملا اینطور نشد. در دنیای واقعیات، آمریکا با نظام طبیعت، هماهنگ‌تر بود. و انبوه انسان‌ها، حرف آمریکا را بیشتر می‌پسندیدند. نظامی که بر اساس پول باشد. شاید برای مائو جذاب نبود.

بله. داعش و تفکر داعش هم تمام‌شدنی هستند. محکوم هستند. باطل هستند. اما شاید دهه‌ها بر پا بمانند. و شاید کشورهای پی‌درپی را تصرف کنند. 

جذابیتی که داعش و گروه‌های مسلح برای جوانان دارد، مسلما با تحلیل «آب‌نمکی» از بین نمی‌رود. اینها هستند. جذاب هستند. و زمانی که گروه‌های شیعه در حال پول جمع کردن و تلویزیون‌داری و دولت تشکیل دادن در عراق و لبنان و ایران هستند؛ این گروه‌های داعشی هستند که جذابیت دارند.
این‌ها را باید فهمید.

نوشته شده در تاریخ 4 اردیبهشت 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | دیدگاه شما درج می‌شود()


لوزان‌چای

پس از توافق اخیر در لوزان میان ایران و شش کشور قدرتمند جهانی، برخی از طرفداران دولت سابق شروع کردند به حمله به این توافقنامه و ضمن آنکه آن را با عهدنامه ترکمانچای مقایسه کردند، نامش را هم لوزان‌چای نامیدند!
در اینجا خواستیم این دو قرارداد را توضیح دهیم تا بدانیم به هم شبیه‌ هستند یا خیر.

--- عهد‌نامه ترکمانچای ---
پس از جنگ میان قوای ایران به فرماندهی عباس‌میرزا و قوای روس به فرماندهی پاسکویچ در منطقه‌ی گنجه؛ قوای ایران شکست خورده و به بخش ترکمانچای در نزدیکی شهر میانه عقب‌نشینی کرد. عباس‌میرزا خواست در این ناحیه جلوی پاسکویچ را بگیرد که در اینجا نیز شکست خورد. پاسکویچ برای ایران یک اولتیماتوم 5 روزه تعیین کرد که اگر تکلیف صلح در این مدت روشن نشود به سمت تهران حرکت خواهد کرد. عباس‌میرزا ناچار مجبور به توافقی با این رووس شد:
1- واگذاری گرجستان و نخجوان به روسیه
2- تخلیه مناطق تالش و مغان از قوای ایرانی
3- آزاد بودن روسیه در کشتیرانی در هر کجای دریای خزر
4- کاپیتولاسیون برای اتباع روس در ایران
5- حق نصب کنسول روسیه در هر شهر ایران که لازم بداند
6- حمایت از به سلطنت رساندن عباس‌میرزا پس از مرگ شاه ایران
7- پرداخت ده کرور تومان غرامت به روسیه

--- توافق‌نامه لوزان ---
پس از چندین سال تحریم فلج‌کننده که از سوی سازمان ملل، اتحادیه اروپا و مشخصا آمریکا علیه ایران اعمال شد؛ شرایط اقتصادی ایران به وضع نگران‌کننده‌ای در‌آمد. در این وضعیت، آمریکا نه فقط ایران که هر کشور یا کمپانی‌ای که با ایران رابطه اقتصادی-مالی-بانکی برقرار می‌کرد؛ تحریم می‌کرد. نتیجه این شد که ایران صرفا تحت تحریم اقتصادی آمریکا قرار نمی‌گرفت؛ بلکه تحت تحریم سراسر دنیا قرار گرفت. هیچ بانک و کشوری در دنیا با ایران تبادل مالی و پولی برقرار نمی‌کرد. نفت ایران به قیمت جهانی فروخته نمی‌شد. و کشورهایی که حاضر می‌شدند نفت ایران را زیر قیمت بخرند؛ پول آن را بخاطر تحریم جهانی؛ به ایران پرداخت نمی‌کردند. وضع بودجه دولتی و ملی ایران به حالت سقوط رسید. تا جایی که مسوولین عالی ایران با مذاکرات مستقیم بین ایران و شش کشور قدرتمند جهانی و در اصل با مذاکره مستقیم ایران و آمریکا موافقت کردند. 
نتیجه بیش از یک سال مذاکره، به این توافق‌نامه کلی لوزان منجر شد:
1- ایران تنها می‌تواند مرکز هسته‌ای نطنز را فعال نگه دارد. تعداد دستگاه‌ها (سانتریفیوژ) این مرکز، محدود و در حدود 6000 دستگاه خواهد بود. (ارزش فنی این تعداد دستگاه برای تولید سوخت هسته‌ای به نحوی که بتواند سوخت یک نیروگاه را تامین کند؛ معلوم نیست)
2- مرکز پیشرفته فردو تقریبا تعطیل خواهد شد. لکن این تعطیلی به این نحو بیان شده است که این مرکز به کار غنی‌سازی نخواهد پرداخت؛ اما کارهای تحقیقاتی یا تولید هسته‌ای مرتبط با کارهای محدود پزشکی یا دانشگاهی را انجام خواهد داد. یا با مراکز دیگر علمی در سراسر دنیا همکاری خواهد داشت.
3- مرکز هسته‌ای اراک که بر پایه آب سنگین بود؛ تقریبا تعطیل خواهد شد. لکن این گونه در قرارداد آمده است که بازطراحی خواهد شد. به نحوی که توان تولید پلوتونیوم را نداشته باشد. (معلوم نیست یک مرکز آب سنگین قرار است در بازطراحی چه کاری بکند)
4- ایران متعهد شد که با بازرسی‌های سنگینی موافقت کند. هر زمان و هر جا و به هر میزان، از بخش‌های این بازرسی است. (معلوم نیست این بازرسی‌ها صرفا مراکز هسته‌ای را دربرمی‌گیرد یا هر مرکز مشکوک را هم در برمی‌گیرد. در حالت دوم تمامی مناطق محرمانه نظامی هم می‌تواند به ظن کار هسته‌ای تحت بازرسی قرار گیرد)
5- اتحادیه اروپا متعهد می‌شود تحریم‌هایش علیه ایران را پایان دهد. (این بخش هیچ توضیح یا تبصره‌ای ندارد. مشخص نیست چه زمان و به چه نحو این تحریم‌ها لغو می‌شود)
6- آمریکا متعهد می‌شود تحریم‌‌هایش را لغو کند. با این تبصره که همزمان با اجرای توافق از سوی ایران و با راستی‌آزمایی. (گرچه تصریح نشده است اما واضح است ابتدا باید ایران توافق را اجرا کند. همزمان در اینجا «پس از» معنی می‌دهد. پس از اینکه راستی‌آزمایی‌ها نتیجه‌ی مثبتی داشته باشد، تحریم‌ها لغو می‌شود)
7- سازمان ملل متعهد است تحریم‌ها را با تصویب قطعنامه‌ای لغو کند و محدودیت‌ها جایگزینی را تعریف و اعمال کند. 

--- شباهت دو توافق‌نامه ---
هر دوی این توافق‌نامه‌ها در شرایط بد ایران امضا شده است. واضح است که نه عباس‌میرزا تمایلی به این توافق‌ داشته است نه ظریف می‌تواند آن را افتخار خود بداند. بلکه اجباری بوده است که دولتمردان ایران باید انجام می‌دادند. در یکی، احتمال از دست دادن پایتخت مطرح بوده است و ایران قدرتی برای دفاع از تهران نداشته است. و در دیگری، ایران قدرتی برای مقابله با فشار فلج‌کننده اقتصادی دنیا نداشته است و مجبور بوده است اوضاع را عوض کند. 
هر دوی این توافق‌نامه‌ها را باید روزهای تلخ ایران نامید. 
نتیجه‌ی هر دوی این توافق‌نامه‌ها، این بوده که تهدید بزرگ را خنثی کرده است.
در هر دوی اینها، ایران چیزهایی از دست داد. و در مقابل، تجاوز به حقوق خودش را خاتمه داد. 

--- تفاوت‌های دو قرارداد ---
1- در ترکمانچای، بحث حمله نظامی مطرح بود. جنگ و روزهای سخت  شکست‌های پی‌درپی. اساس حکومت در شُرف نابودی بود. لکن در لوزان، نه جنگی است نه بیم نابودی حکومت ایران. صرفا بحث فروپاشی اقتصادی است که مطرح است. 
2- در ترکمانچای، مذاکرات همراه با تحقیر بود. و صرفا از سوی یک ژنرال اداره می‌شد. در لوزان، ایران با نهایت احترام طرف مذاکره قرار گرفته است. و از سوی عالی‌ترین مقام آمریکایی پی‌درپی مورد حمایت بوده است. 
3- در ترکمانچای، طرف مقابل نیازی به مذاکره نداشت. او می‌توانست خیلی راحت کل ایران را فتح کند. اما در شرایط فعلی آمریکا، دولت آمریکا نیاز به توافق با ایران دارد. شاید هیچ زمان دیگری شرایطی این قدر خوب برای ایران، در آمریکا به وجود نیامده است. رییس‌جمهوری که این قدر متمایل به رابطه‌ نرم با ایران باشد؛ نه در گذشته آمریکا بوده و نه احتمالا در آینده.
4- آنچه ایران در ترکمانچای از دست داد، چند استان بزرگ شمالی خود بود. به علاوه غرامت سنگین پولی. به علاوه کاپیتولاسیون که یک ننگ بود. اما آنچه در لوزان از دست رفته است، تعطیلی آبرومندانه بخش کوچک صنعت هسته‌ای است. یادمان باشد ایران هیچ وقت صنعت هسته‌ای نداشته است. بلکه صرفا بخش‌هایی از یک پروسه‌ی غنی‌سازی را توانسته است پیاده کند. اینکه آنچه توانسته است چقدر ارزش اقتصادی دارد یا چقدر ارزش تکنولوژیک دارد که بتواند با سوخت جهانی و بازار سوخت رقابت کند؛ به شدت محل تردید است. ایران حتی اگر بتواند سوخت را کاملا و به میزان مورد نیاز نیروگاهی تولید کند؛ توان استفاده از آن را ندارد. ایران حتی توان تولید نیروگاهی که قرار است از این سوخت‌ استفاده کند؛ نداشته و ندارد. ضمن اینکه ایران توان فروختن سوخت خود را در بازار جهانی نداشته است. به علت آنکه با تکنولوژی‌ای به شدت پایین تولید می‌شود. و کل پروسه تولید سوخت در ایران به شدت گران تمام می‌شود. 
ضمن اینکه بحث نیروگاه‌های بر اساس شکافت هسته‌ای، یک صنعت از رده خارج هسته‌ای است. که بسیاری از کشورهای پیشرفته در حال تعطیل کردن نیروگاه‌های شکافت هسته‌ای خود هستند. این صنعت بر خلاف آنچه مسولین امر در ایران می‌گویند؛ متعلق به آینده نیست. نیروگاه‌های گداخت هسته‌ای است که آینده را تامین می‌کند. ایران چیزی را در این قرارداد از دست می‌دهد که ارزشی نداشته است. گرچه میلیاردها دلار برای به وجود آوردن آن خرج شده باشد. 
ایران با بحث بازرسی‌های سنگین موافقت کرده است که بر پایه این است که ایران اولا خلاف این توافق عمل نکند. و ثانیا ایران در هیچ کجای خاک خود؛ به سمت استفاده نظامی از بحث هسته‌ای نرود. که اگر بپذیریم ایران هیچ وقت واقعا نمی‌خواسته بمب هسته‌ای بسازد؛ پس عقب‌نشینی‌ای در این باره انجام نداده است. و اگر این بازرسی‌ها به حالت آبرومندانه و به دور از تحقیر انجام شود؛ باز هم ایرادی ندارد. البته باید متوجه بود قوای نظامی کشور نباید به این بهانه، تحت بازرسی قرار بگیرد. 
5- در ترکمانچای چیزی که ایران به دست آورد، از دست ندادن بیشتر بود. علاوه به اینکه دادن غرامت همچنان مردم ایران را به سمت نابودی می‌برد. اما در لوزان، ایران از کلیه تحریم‌ها خارج خواهد شد. نتیجه‌ی این خروج از تحریم دقیقا نقطه مقابل چیزی خواهد بود که تحریم‌ها برای کشور به وجود آورده بود. همان طور که تحریم‌ها، اقتصاد کشور را فلج کرد و به نقطه فروپاشی رساند؛ مسلما لغو کلیه تحریم‌ها هم به رونق اقتصادی خواهد انجامید. 
مهم نیست که تحریم‌ها بلافاصله بعد از امضای توافق نهایی، لغو شود یا در فاصله چند ماهه بعد از آن. این مهم است که دوران تحریم از سوی همان کسانی که آن را برای ایران خواستند، دارد کنار گذاشته می‌شود. این می‌تواند با هوشمندی مسولین امر، به همکاری اقتصادی و پیشرفت کشور و استفاده از تکنولوژی کشورهای طرف مقابل بیانجامد. ما نیاز داریم به صنعت پیشرفته غرب و به قدرت مالی آنها. ما می‌توانیم از پیشرفت مالی و تکنولوژیک آنها استفاده کنیم و کشورمان را به نحوی بسازیم که دیگر، رقبایمان عربستان و ترکیه نباشند؛ بلکه کره و ژاپن باشند. آرمانی است اما شدنی است. 
اگر ژاپن، نخست‌وزیر دوره  میجی را داشت، ما بیست سال قبل از آن امیرکبیر را داشتیم. ما می‌بایست الان از ژاپن هم بالاتر باشیم؛ اگر مهدعلیا‌ها و میرزا آقاخان‌ها و ناصرالین‌میرزا‌ها را نداشتیم. اگر مانند امپراطور میجی حمایت می‌کردیم از امیرکبیرمان. 
تفاوت عمده لوزان با ترکمانچای همین است. ترکمانچای روزهای تلخی داشت. قبل از قرارداد و بعد از قرارداد. و لوزان روزهای تلخی داشت قبل از آن. و روزهای تلخی دارد بعد از آن. اما می‌تواند به روزهای شکوفایی ایران بیانجامد. و این زیبایی را باید دید. باید چشید. و باید فهمید.


--- نتیجه ---
چنانچه می‌بینیم تفاوت‌های دو توافق، بسیار عمده‌تر است از شباهت‌هایی که این دو به هم دارند. 
از همه مهم‌تر تلخی و تحقیری بود که در ترکمان‌چای بود. کاپیتولاسیون، غرامت، حمایت از به سلطنت یک نفر و دخالت آشکار در ایران همه به این نیت انجام می‌شد که روسیه می‌خواست ایران را تحقیر کند. بگوید پیروز جنگ بوده است. بگوید آقای منطقه است. اما در لوزان ما شاهد احترام طرف مقابل و دعوت متکرمانه آنها برای پیوستن به جامعه اقتصادی جهانی هستیم. 
اگر توهمات را کنار بگذاریم و نخواهیم مرتب بگوییم آنها هدف اصلی‌شان فلان و بهمان است؛ و به واقعیات واقعی موجود نگاه کنیم؛ می‌توانیم احساس پیروزی کنیم.
توافق لوزان مسلما پیروزی نیست. شادی ندارد. اما می‌تواند به پیروزی منجر شود. می‌تواند شادی را در آینده این سرزمین بیافریند. اگر ما جرات این را داشته باشیم شیادها و متملق‌ها و کاسب‌های منافق را سرکوب کنیم و عزت و منفعت آینده ملت ایران را در نظر داشته باشیم.
 
سامورایی‌ها مسلما در برابر اصلاحات دوران میجی ایستادند. اما امپراطور باید انتخاب می‌کرد:
سامورایی‌ها را سرکوب کند؟ یا شاهد نابودی ژاپن باشد؟
تصمیم سختی بود. و شاید دردآور. 
اما یک امپراطور تصمیم گرفت.

نوشته شده در تاریخ 14 فروردین 94    | توسط: پویا کام    | طبقه بندی: مطالب حاشیه‌ای،     | نظر بگذارید()


رفتن به بالای صفحه

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic